اینجا آب طعمِ بدبختی و مرگ میدهد
«ما خیلی بدبختیم، خانهمان همین کپره، جاده نداریم، سرویس بهداشتی هم نداریم، آبمون آلوده و سرده با همون آبی که حموم میکنیم؛ ظرف میشوریم و همون رو میخوریم بعد هم مریض میشیم، اما نمیتونیم دکتر بریم. راه دوره و جاده نداریم.
«ما خیلی بدبختیم، خانهمان همین کپره، جاده نداریم، سرویس بهداشتی هم نداریم، آبمون آلوده و سرده با همون آبی که حموم میکنیم؛ ظرف میشوریم و همون رو میخوریم بعد هم مریض میشیم، اما نمیتونیم دکتر بریم. راه دوره و جاده نداریم.
مردم روستاهای جنوب کرمان از پیر و جوان و کودک با واژه بدبختی خو گرفتهاند و این کلمه در جان و فکر و باورشان رسوخ کرده و بارها و بارها آن را در وصف خود تکرار میکنند. ای کاش مسئولان!! اوج محرومیت و استیصال این هموطنانمان را در لابهلای کلماتشان میشنیدند و باور میکردند.
با سلام و ارزه <عرض > خسته نباشید من حمید ... هستم
دندانهایم خراب هستند و هیچ بودجهای برای رفتن به مدرسه ندارم
به گزارش خبرنگار ایلنا، حمید ۱۱ساله این نامه را بدون هیچ خطابی مینویسد به این امید که آدم بزرگهایی که به گمان او مهماند و با وانتهای سفید و سنگین از راه دور به روستای دورافتادهاش آمدهاند به او کمک کنند، آخر گفتهاند؛ این مسافران از تهران آمدهاند، همانجا که بزرگ ترهای روستا میگویند؛ پایتخت کشور است و همه مسئولان و آدم مهمها!! در آنجا زندگی میکنند. کپرها لخت و عور بدون هیچ وسیله مناسبی برای زندگی در یک گوشه افتادهاند و تنها نشان تمدن در این روستاها لامپهای برقی است که در کپرها روشن است.
دندانهایم خراب هستند و هیچ بودجهای برای رفتن به مدرسه ندارم
به گزارش خبرنگار ایلنا، حمید ۱۱ساله این نامه را بدون هیچ خطابی مینویسد به این امید که آدم بزرگهایی که به گمان او مهماند و با وانتهای سفید و سنگین از راه دور به روستای دورافتادهاش آمدهاند به او کمک کنند، آخر گفتهاند؛ این مسافران از تهران آمدهاند، همانجا که بزرگ ترهای روستا میگویند؛ پایتخت کشور است و همه مسئولان و آدم مهمها!! در آنجا زندگی میکنند. کپرها لخت و عور بدون هیچ وسیله مناسبی برای زندگی در یک گوشه افتادهاند و تنها نشان تمدن در این روستاها لامپهای برقی است که در کپرها روشن است.
لامپها تنها وسیله برقی روستائیان بوده و سیمکشی برق بسیار ابتدایی است، سیمهای برق با ارتفاع بسیار کمی از سطح زمین از بالای کپرها میگذرد.
در پایین روستا همانجا که رودخانه نیمخشکی قرار دارد، اهالی برای تامین آب شرب چالهای کندهاند؛ چالهای که پر از زباله است، چاله آب برای استحمام، شستن ظروف و رفع عطش و... استفاده میشود، زنان روستا برای استحمام چارهای ندارند جز آنکه همگی با هم کنار چاه جمع شده و چادرهایشان را در اطراف آنکه قصد استحمام دارد؛ بگیرند و به نوبت در آب سرد و آلوده آن استحمام کنند. تا رسیدن به چاه آب نیز باید راهی با سراشیبی تند را طی کنند که با دمپاییهای پاره و راه سنگلاخی سخت است.
در پایین روستا همانجا که رودخانه نیمخشکی قرار دارد، اهالی برای تامین آب شرب چالهای کندهاند؛ چالهای که پر از زباله است، چاله آب برای استحمام، شستن ظروف و رفع عطش و... استفاده میشود، زنان روستا برای استحمام چارهای ندارند جز آنکه همگی با هم کنار چاه جمع شده و چادرهایشان را در اطراف آنکه قصد استحمام دارد؛ بگیرند و به نوبت در آب سرد و آلوده آن استحمام کنند. تا رسیدن به چاه آب نیز باید راهی با سراشیبی تند را طی کنند که با دمپاییهای پاره و راه سنگلاخی سخت است.
iran-emrooz
< ملا و مملکت داری........؟؟ >


