هفتاد و هشتمین یادداشت - شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۲
اربابان كمال و روشنفكري، ما را فريب دادند
ديشب نيز به سير (وبلاگ ها) پرداختم و تا آنجا كه حوصله اجازه ميداد، خواندم و بهره بردم و گاه، از خيل (الكي خوش ) هائي كه خيلي
بي خيال تشريف دارند- رنجيدم!.
در يكي از همين وبلاگ ها بود كه به مطلب هموطني بر خورد كردم كه درباره ،، دغدغه هاي شب هاي انقلاب!،، نوشته بود و گفته بود
كه،، پدران ما انقلاب كردند و ما را باين روز سياه نشاندند،، و بعد در نهايت دلتنگي، اشاره داشت كه اگر نسل جوان شاهد اين همه تباهي
و سياهي است، مقصر پدرانمان بوده اند!.
اين جوان هموطن عزيز حق دارد تا دربرابر اين همه درد ورنج، بخصوص هنگامي كه نمي گذارند دردش را فرياد كند، كساني را مقصر
بداند كه در خيابانها راه افتادند و با مشت هاي گره كرده - شعار هائي سر دادند كه ساخته و پرداخته خودشان نبود.
من قصد دفاع يا محكوم كردن رژيم گذشته را ندارم - اما وظيفه دارم تا آنچه را كه بعنوان تجربه از آن روز هاي شوم ميدانم براي نسلي
كه سازنده فرداي ايران است (بسهم اندك خود) بازگو كنم- و بهمين جهت هم براي اين دوست نديده- پاسخي گذاشتم كه عين آنرا در اين جا
ميآورم.
شما امروز و پس از اين همه سال كه از هجوم اين بيگانگان( درون وبيرون) باخبر شده ايد - حق داريد براي جبران خطا ها وخيانت
هاي (اربابان كمال!!) بپا خيزيد - اما باور كنيد مردم ايران به هنگام انقلاب!، فريب كساني را خوردند كه نا جوانمردانه (دروغ گوئي)
و خود فروشي كردند و ايران را به جهنمي بدل ساختند كه در آن تا بخواهي آتش (حسرت) و نفرت هست .
آنها كه نقشه ريختند و آنها كه از اين نقشه با خبر بودند و آنها كه نقش- نقشه را پذيرفتند از خامي ملت - از نا آگاهي توده ها سود بردند.
گناه نا بخشودني از آن كساني است كه به جاي روشنگري و آگاهي و آشنائي با (دام جهل و غارتگري). به تعطيم و تكريم آن پرداختند
و وطن و هموطن را به كساني واگذاردند كه اگر (آنها) سايه خدا را براي شاه عنوان ميكردند- (اينها) خود خدا را در چهره ريا كاراني
ديدند كه براي ما روزگاري را بوجود آورده اند كه همه شاهديم.
براي شما يك جهان آگاهي و حقيقت جوئي آرزو ميكنم و اميدوارم وطن را كه پيوسته نيازمند آگاهان و عاشقان هست، شما جوانان
بي گناه، از هجوم فريب بيشتر- برهانيد.
اربابان كمال و روشنفكري، ما را فريب دادند
ديشب نيز به سير (وبلاگ ها) پرداختم و تا آنجا كه حوصله اجازه ميداد، خواندم و بهره بردم و گاه، از خيل (الكي خوش ) هائي كه خيلي
بي خيال تشريف دارند- رنجيدم!.
در يكي از همين وبلاگ ها بود كه به مطلب هموطني بر خورد كردم كه درباره ،، دغدغه هاي شب هاي انقلاب!،، نوشته بود و گفته بود
كه،، پدران ما انقلاب كردند و ما را باين روز سياه نشاندند،، و بعد در نهايت دلتنگي، اشاره داشت كه اگر نسل جوان شاهد اين همه تباهي
و سياهي است، مقصر پدرانمان بوده اند!.
اين جوان هموطن عزيز حق دارد تا دربرابر اين همه درد ورنج، بخصوص هنگامي كه نمي گذارند دردش را فرياد كند، كساني را مقصر
بداند كه در خيابانها راه افتادند و با مشت هاي گره كرده - شعار هائي سر دادند كه ساخته و پرداخته خودشان نبود.
من قصد دفاع يا محكوم كردن رژيم گذشته را ندارم - اما وظيفه دارم تا آنچه را كه بعنوان تجربه از آن روز هاي شوم ميدانم براي نسلي
كه سازنده فرداي ايران است (بسهم اندك خود) بازگو كنم- و بهمين جهت هم براي اين دوست نديده- پاسخي گذاشتم كه عين آنرا در اين جا
ميآورم.
هموطن خوبم از طريق پيامي كه براي (؟)... گذاشته بوديد- با وبلاگ شما آشنا شدم و،، دغدغه هاي انقلاب ات،، را مرور كردم. شايد و
حتما سن شما اجازه نميدهد تا چگونگي شكل گيري به قول شما (انقلاب) و بزعم من، (فريب بزرگ) را آنطور كه امروز(رو) شده است
ديده باشي ؟.
ما بازيچه دست كساني شديم كه در شناخت آن روزمان- از اربابان كمال و روشنفكري بودند!. كمالي كه ما از آنها مي شناختيم نام ها و
عناويني بود كه خودشان بخودشان داده بودند! آيت الله و دكتر و مفسر و روزنامه نگار و محقق و استاد دانشگاه و سرباز جانباز وطن و
بسياري عنوان هاي ديگر كه به هنگام نياز- نه همه شان كه نود وهشت درصد شان، نوكر و جيره خوار بيگانه و بعبارت خوشبينانه تر،
فريب خورده از كار در آمدند.
مثل...و...و...و...و.. و بيشتر از يك دوجين خود فروخته هائي كه تا كمر خم ميشدند و دست مي بوسيدند و ادعاي خدمتگزاري داشتند!.
(نام نمي برم- زيرا همه آنها را- همه مي شناسند)
وقتي به قول شما انقلاب شد ، تير بيگانه براي از پا در آوردن ايران وايراني كه داشت همپاي ديگران پيش ميرفت ، به هدف خورد و
شهوت اسارت ملت و غارت ثروت شان - بدست همين خود فروخته ها، به قلب مردمي نشست كه هيچ تجربه اي از هجوم لشگر فريب
نداشتند. و من و شما و امثال ما، قرباني اين لشگريم.
حتما سن شما اجازه نميدهد تا چگونگي شكل گيري به قول شما (انقلاب) و بزعم من، (فريب بزرگ) را آنطور كه امروز(رو) شده است
ديده باشي ؟.
ما بازيچه دست كساني شديم كه در شناخت آن روزمان- از اربابان كمال و روشنفكري بودند!. كمالي كه ما از آنها مي شناختيم نام ها و
عناويني بود كه خودشان بخودشان داده بودند! آيت الله و دكتر و مفسر و روزنامه نگار و محقق و استاد دانشگاه و سرباز جانباز وطن و
بسياري عنوان هاي ديگر كه به هنگام نياز- نه همه شان كه نود وهشت درصد شان، نوكر و جيره خوار بيگانه و بعبارت خوشبينانه تر،
فريب خورده از كار در آمدند.
مثل...و...و...و...و.. و بيشتر از يك دوجين خود فروخته هائي كه تا كمر خم ميشدند و دست مي بوسيدند و ادعاي خدمتگزاري داشتند!.
(نام نمي برم- زيرا همه آنها را- همه مي شناسند)
وقتي به قول شما انقلاب شد ، تير بيگانه براي از پا در آوردن ايران وايراني كه داشت همپاي ديگران پيش ميرفت ، به هدف خورد و
شهوت اسارت ملت و غارت ثروت شان - بدست همين خود فروخته ها، به قلب مردمي نشست كه هيچ تجربه اي از هجوم لشگر فريب
نداشتند. و من و شما و امثال ما، قرباني اين لشگريم.
شما امروز و پس از اين همه سال كه از هجوم اين بيگانگان( درون وبيرون) باخبر شده ايد - حق داريد براي جبران خطا ها وخيانت
هاي (اربابان كمال!!) بپا خيزيد - اما باور كنيد مردم ايران به هنگام انقلاب!، فريب كساني را خوردند كه نا جوانمردانه (دروغ گوئي)
و خود فروشي كردند و ايران را به جهنمي بدل ساختند كه در آن تا بخواهي آتش (حسرت) و نفرت هست .
آنها كه نقشه ريختند و آنها كه از اين نقشه با خبر بودند و آنها كه نقش- نقشه را پذيرفتند از خامي ملت - از نا آگاهي توده ها سود بردند.
گناه نا بخشودني از آن كساني است كه به جاي روشنگري و آگاهي و آشنائي با (دام جهل و غارتگري). به تعطيم و تكريم آن پرداختند
و وطن و هموطن را به كساني واگذاردند كه اگر (آنها) سايه خدا را براي شاه عنوان ميكردند- (اينها) خود خدا را در چهره ريا كاراني
ديدند كه براي ما روزگاري را بوجود آورده اند كه همه شاهديم.
براي شما يك جهان آگاهي و حقيقت جوئي آرزو ميكنم و اميدوارم وطن را كه پيوسته نيازمند آگاهان و عاشقان هست، شما جوانان
بي گناه، از هجوم فريب بيشتر- برهانيد.

